قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم
زباده شفقی همچو آفتاب گذشتم
۱حجاب چهره مقصود بود شیشه و ساغر
نظر بلند شد، ازعالم حجاب گذشتم
۲کشیده بود به دام فریب، عالم آبم
صفای دل مددی کرد، همچو آب گذشتم
۳ز هر چه داشت رگ تلخیی، امید بریدم
چه جای باده گلگون، که از گلاب گذشتم
۴به خون شرم و حیا می پرید چشم حبابش
هزار شکر کز این خونی حجاب گذشتم
۵اگر چه موج سراب است شیشه خانه مشرب
رسید جان به لبم تا ازین سراب گذشتم
۶ز شیشه چون گذرد رنگ می به گرم عنانی؟
ز شیشه خانه مشرب به آن شتاب گذشتم
۷به زور جذبه توفیق و پایمردی همت
چو برق و باد ز رطل گران رکاب گذشتم
۸شراب، خون روان و کباب، خون فسرده است
هم از کباب بریدم، هم از شراب گذشتم
۹عجب که پیرخرابات نگذرد ز گناهم
که من ز باده گلرنگ در شباب گذشتم
۱۰امید هست که در حشر زرد روی نگردم
چو من به موسم گل صائب از شراب گذشتم
۱۱