غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۷۳ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن

از می چون آفتاب این سنگ را بیجاده کن

۱

آب و رنگی ده غبار آلودگان زهد را

باده در قندیل و گل در دامن سجاده کن

۲

هر که باشد می تواند نقش را از دل زدود

از قبول نقش لوح خویشتن را ساده کن

۳

دامن سروی به دست آور درین بستانسرا

نقد جان را صرف راه مردم آزاده کن

۴

هیچ مرهم به ز خون گرم نبود زخم را

رخنه دل را رفوکاری به درد باده کن

۵

در زمین ساده دهقان می فشاند تخم را

از خس و خاشاک بی حاصل زمین را ساده کن

۶

عقل سختی دیدگان شمشیر صیقل داده ای است

مشورت زنهار با مردان کار افتاده کن

۷

خاکساری پیشه خود ساز چون آب روان

سرو را چون بندگان در پیش خود استاده کن

۸

هست اگر صائب ترا در سر هوای صید عام

دانه از تسبیح ساز و دام از سجاده کن

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: کنقافیه: ـاده۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. کنکن
  2. راکن
  3. زدودکن
  4. بستانسراکن
  5. راکن
  6. راکن
  7. استکن
  8. روانکن
  9. عامکن

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.