به خنده ای بنواز این دل خراب مرا
به شور حشر نمکسود کن کباب مرا
۱خدا جزا دهد آن ابر بی مروت را!
که سد راه دمیدن شد آفتاب مرا
۲دلم ز شکوه خونین پرست، می ترسم
که زور می، شکند شیشه شراب مرا
۳ترا که دست و دلی هست قطره ای بفشان
که چون گهر به گره بسته اند آب مرا
۴درین ریاض، من آن گلبنم که از خواری
به نرخ آب نگیرد کسی گلاب مرا
۵مرا بسوز به هر آتشی که می خواهی
مکن حواله به دیوانیان حساب مرا
۶ز ابر رحمت حق نامه اش سفید شود
کسی که در گرو می کند کتاب مرا
۷به سخت رویی مینای خویش می نازد
ندیده چرخ زبردستی شراب مرا
۸مرا به لقمه این ناکسان مکن محتاج
ز پاره جگر خویش کن کباب مرا
۹بس است خجلت روی زمین سزای گناه
به زیر خاک حوالت مکن عقاب مرا
۱۰فغان که نیست جهان را سحاب تردستی
که شوید از ورق چهره، گرد خواب مرا
۱۱فلک عبث کمری بسته در نهفتن من
نهان چگونه کند هاله ماهتاب مرا؟
۱۲سیاه در دو جهان باد روی موی سفید!
که همچو صبح، گرانسنگ ساخت خواب مرا
۱۳ز آب گوهر خود گشته است زیر و زبر
مبین به دیده ظاهر دل خراب مرا
۱۴خیال زلف که پیچیده بر رگ جانم؟
که کوتهی نبود عمر پیچ و تاب مرا
۱۵حرام باد بر آن قوم، بی خودی صائب
که می خورند به تلخی شراب ناب مرا
۱۶