صید دل زین بیش با موی میان خود مکن
کینه جوی من ستم بر ناتوان خود مکن
۱هر سر موی ترا دستی است در تسخیر دل
باز این تکلیف با موی میان خود مکن
۲کار فرمودن مروت کی بود بیمار را؟
غارت دلها به چشم ناتوان خود مکن
۳هر چه می آید به دست باد دستان، می رود
اعتماد دل به زلف دلستان خود مکن
۴از خَدَنگِ انتقامِ آهِ مظلومان بِترس
ای ستمگر، تکیه بر زورِ کمانِ خود مَکُن
۵تخم راز از سنگ خارا می جهد همچون شرر
هیچ کس را محرم راز نهان خود مکن
۶عالمی در رهگذارت دل به کف استاده اند
از تغافل عالمی دل را زیان خود مکن
۷در چنین فصلی که هر خار از نزاکت چون گل است
خاطر(ی) مجروح از تیغ زبان خود مکن
۸گر هوای سیر عالم هست صائب در سرت
پا به دامن کش، سفر از آستان خود مکن
۹