چون دو تا شد قدت از پیری گرانجانی مکن
بیش ازین استادگی با اسب چوگانی مکن
۱پیش دریا قطره را نعل سفر در آتش است
در گهر این قطره را زین بیش زندانی مکن
۲همچو اوراق خزان اسباب دنیا رفتنی است
خواب را بر چشم خود تلخ از نگهبانی مکن
۳گر شب خود را نسازی از دل بیدار روز
روز را چون شب ز خواب روز ظلمانی مکن
۴صورت دیوار می سازد ترا تن پروری
تکیه از غفلت به دیوار تن آسانی مکن
۵مرغ زیرک دام را در دانه می بیند عیان
در حضور موشکافان سبحه گردانی مکن
۶گریه را باشد اثرهای نمایان در سحر
با زمین پاک بخل از دانه افشانی مکن
۷زیر گردون ماهرویی نیست بی داغ کلف
پیش این ناشسته رویان مشق حیرانی مکن
۸تیزتر گردد ز سوهان تیغ های بی امان
بی سبب در کار مبرم چین پیشانی مکن
۹پاس دار از شور چشمان سنبل فردوس را
در میان جمع، اظهار پریشانی مکن
۱۰حرف حق با باطلان گفتن ندارد حاصلی
در زمین شور صائب دانه افشانی مکن
۱۱