می گذشت از پرده های آسمان فریاد من
برنمی آید کنون از آشیان فریاد من
۱در جوانی می گذشت از سنگ خارا ناله ام
تیر بی پر شد ز قد چون کمان فریاد من
۲یک نوا دارم ولی چون بلبل از نیرنگ گل
جلوه دیگر کند در هر دهان فریاد من
۳نیست چون بلبل، زبانی ناله پر شور من
همچو نی خیزد ز مغز استخوان فریاد من
۴گرچه صحبت یک نفس باشد جدایی مشکل است
از فراق تیر باشد چون کمان فریاد من
۵بلبلان را ناله من بر سر شور آورد
من چو نالم خیزد از چندین زبان فریاد من
۶می خورم افسوس بر عهدی که بودم در چمن
در قفس نبود ز هجر آشیان فریاد من
۷می شود هر برگ سبز او زبان بلبلی
پهن گردد گر به صحن گلستان فریاد من
۸ابر نتوانست گشتن سرمه آواز رعد
چون شود در پرده های دل نهان فریاد من؟
۹من به امید تو گاهی می شدم دستانسرا
تا تو رفتی شد غریب گلستان فریاد من
۱۰سرکش افتاده است آن رعنا، وگرنه سرو را
سر به گلشن داد چون آب روان فریاد من
۱۱کی چنین آواره می شد فکر من هر جانبی؟
مستمع می یافت گر در اصفهان فریاد من
۱۲کوه چون ابر بهاران روی در صحرا نهد
گر شود با رعد صائب همعنان فریاد من
۱۳