کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟
چون برد انجم سیاهی از دل شبها برون؟
۱خاک نرگس زار خواهد گشتن از چشم سفید
گر ز خلوت این چنین آیی به استغنا برون
۲از پر و بال سمندر نیست رنگی شعله را
چون ترا از پرده شرم آورد صهبا برون؟
۳از دل من برنیارد خارخار عشق را
خون اگر آید ز چشم سوزن عیسی برون
۴جان سختی دیدگان مشکل که بازآید به تن
برنمی گردد شراری کآید از خارا برون
۵از بصیرت می توان شد از زمین بر آسمان
سر ز جیب عیسی آرد سوزن بینا برون
۶آه کز دلبستگی ها آدم کوتاه بین
می رود با مرکب چوبین ازین دنیا برون
۷هفته عمرش چو گل در شادمانی بگذرد
از دل هر کس رود صائب غم عقبی برون
۸