دیده خونبار می خواهد نسیم پیرهن
تشنه دیدار می خواهد نسیم پیرهن
۱پرده ناموس زندان است حسن شوخ را
کوچه و بازار می خواهد نسیم پیرهن
۲بی سبب چشم زلیخا سرمه ضایع می کند
چشم چون دستار می خواهد نسیم پیرهن
۳مشک را با سینه چاکان التفات دیگرست
خاطر افگار می خواهد نسیم پیرهن
۴فیض از مژگان خواب آلودگان رم می کند
دیده بیدار می خواهد نسیم پیرهن
۵غنچه راز زلیخا هرزه خند افتاده است
عاشق ستار می خواهد نسیم پیرهن
۶خوش دکانی بر قماش ماه کنعان چیده است
جلوه همکار می خواهد نسیم پیرهن
۷پیچ و تاب سعی در دام آورد نخجیر را
جان جوهردار می خواهد نسیم پیرهن
۸از خم زلفش که خون نافه را پامال کرد
خاتم زنهار می خواهد نسیم پیرهن
۹هر سحابی را دل از سرچشمه ای می نوشد آب
چشم طوفان بار می خواهد نسیم پیرهن
۱۰زان عبیر ناز کز زلف تو می ریزد به خاک
یک گریبان وار می خواهد نسیم پیرهن
۱۱فکر صائب را دلی چون برگ گل باید تنک
ساحت گلزار می خواهد نسیم پیرهن
۱۲