بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی
از دم عقرب گره جز سنگ نگشاید کسی
۱از ثمر شیرین نسازی گر دهان خلق را
سعی کن از سایه ات چون بید آساید کسی
۲جز شب و روز مکرر در بساطش هیچ نیست
عمرها زیر فلک چون خضر اگر پاید کسی
۳می شود بال و پر توفیق هنگام رحیل
دست افسوسی که در دنیا به هم ساید کسی
۴در جهان آگهی خضری دچار من نشد
می روم از خود برون شاید که پیش آید کسی
۵می شود افزون سرانجام گدازش همچو شمع
هر چه از تن پروری بر جسم افزاید کسی
۶نیست داغ عشق را حاجت به الماس و نمک
شهپر طاوس را بهر چه آراید کسی؟
۷نیست غیر از گوشه دل در جهان آب و گل
گوشه امنی که یک ساعت بیاساید کسی
۸شور سیلاب حوادث سنگ را بیدار کرد
تا به کی از خواب غفلت چشم نگشاید کسی؟
۹می توان کرد آشنا با خاک پشت آسمان
صائب از همت اگر اقبال فرماید کسی
۱۰