شکوفه شور فکنده است در گلستانها
شده است خوان زمین گم درین نمکدانها
۱گشوده است بهار از شکوفه دفتر عیش
شده است پر ز برات نشاط دامانها
۲ز بس که ریخته است اختر شکوفه به خاک
نشان ز کاهکشان میدهد خیابانها
۳ز پردهپوشی برگ شکوفه، گردیده است
مثال لیلی چادر گرفته، بستانها
۴ز رشتهای که ز عقد گهر شکوفه کشید
شده است همچو صدف پر گهر گریبانها
۵سواد خاک چنان از شکوفه روشن شد
که سیر ماه توان کرد در شبستانها
۶زمین شده است ز برگ شکوفه سیمینتن
گشوده است بغل باغ از خیابانها
۷شب دراز صبوحی کنند میخواران
که گشت مشرق صبح از شکوفه بستانها
۸به یک دو جام، مرا شیر گیر کن ساقی
که شیر مست شده است از شکوفه بستانها
۹عجب که توبه تواند سفید گردیدن
که شست چهره تقوی به خون گلستانها
۱۰چه عاجز گره دل شدی، به باغ خرام
که تیز کرده بهار از شکوفه، دندانها
۱۱ز زهد خشک اگر در جهان غباری بود
ز لوح خاطر ایام شست بارانها
۱۲شده است چون رخ لیلی و سینه مجنون
ز جوش لاله و گل دامن بیابانها
۱۳چنان گشایش دل عام شد که وا کردند
دهن به خنده چو سوفار، جمله پیکانها
۱۴ز جوش گل رگ لعل است خار بر دیوار
ز لاله پنجه مرجان شده است مژگانها
۱۵چگونه دل نبرد از سخنوران صائب؟
که هست در نی کلک تو شکرستانها
۱۶