خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر را
دامِ دردانه است پنهان سبحهٔ تزویر را
۱در نشاط و خرمی، غافل نمیجوید سبب
زعفران حاجت نباشد خندهٔ تصویر را
۲نفسِ قابل را دمِ گرمی به اصلاح آورد
راست سازد گوشهٔ چشمی به یکدم تیر را
۳لال خواهی خصم را، گردآوری کُن خویش را
کاین سپر دندانه میسازد دمِ شمشیر را
۴گردنِ رعنا غزالان را کند خط چربِ نرم
نی به ناخن میکند مورِ ضعیفی شیر را
۵نیست مجنونِ مرا پروایی از بندِ گران
آب سازد آتشِ سودای من زنجیر را
۶روی خاک از سایهٔ دستش نگارین گَشته بود
پیشتر زان کز نیام آرد برون شمشیر را
۷چربنرمی کن که بارانِ ملایم میکند
چون گلِ بیخار صائب خارِ دامنگیر را
۸