هر که با ما می کند بیگانگی
معنی بیگانه می دانیم ما
۱نه فلک را گرد آن شمع طراز
جوشش پروانه می دانیم ما
۲از دو عالم گرچه بیرون رفتهایم
خویش را در خانه می دانیم ما
۳همچو صائب شهپر توفیق را
همت مردانه می دانیم ما
۴عقل را دیوانه می دانیم ما
عشق را فرزانه می دانیم ما
۵دست و تیغ عالم خونریز را
شیشه و پیمانه می دانیم ما
۶استقامت را درین وحشت سرا
لغزش مستانه می دانیم ما
۷در ریاض عشق، بخت سبز را
سبزه بیگانه می دانیم ما
۸گوشه ای کز خود کند ما را خلاص
گوشه میخانه می دانیم ما
۹گفتگوی دولت بیدار را
سر به سر افسانه می دانیم ما
۱۰در گلو چون گریه می گردد گره
از قناعت، دانه می دانیم ما
۱۱در قمار عشق جان را باختن
بازی طفلانه می دانیم ما
۱۲این محیط پر حباب و موج را
گوهر یکدانه می دانیم ما
۱۳هر دلی کز آرزوها پاک شد
خلوت جانانه می دانیم ما
۱۴قانع از دنیا به رنگ و بو شدن
سخت نامردانه می دانیم ما
۱۵دیده قربانیان حیرتیم
خواب را افسانه می دانیم ما
۱۶