بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب
دست بردار ز خود، دامن دلدار طلب
۱حاصل روی زمین پیش سلیمان بادست
دو جهان از کرم عشق به یکبار طلب
۲نکند تلخ سلیمان دهن موران را
هر چه می خواهی ازان لعل شکربار طلب
۳مستیی را که خماری نبود در دنبال
از شفاخانه آن نرگس بیمار طلب
۴عشق در پرده معشوق نهان می گردد
خبر طوطی ما را ز شکرزار طلب
۵چون نداری پر و بالی که به جایی برسی
چون سلامت طلبان رخنه دیوار طلب
۶خاک را قافله سیل رسانید به بحر
در ره عشق رفیقان سبکبار طلب
۷از صدف کم نتوان بود به همت، زنهار
چون دهن باز کنی گوهر شهوار طلب
۸می توان دولت بیدار به بی خوابی یافت
تو همین در دل شب دیده بیدار طلب
۹پرده آب حیات است سیاهی صائب
عمر جاوید ازان طره طرار طلب
۱۰