از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست
سر به زیر انداختن چون بید مجنون بار ماست
۱پیش ما جز بیخودی دیگر متاعی باب نیست
خودفروشی بنده بی صاحب بازار ماست
۲این که از ما دست سیلاب حوادث کوته است
نیست از گردنکشی، از پستی دیوار ماست
۳پنبه برمی گیرد از مینا می پر زور ما
مهر خاموشی سپند گرمی بازار ماست
۴پیش ازین گر زنگ از دل می زدودند، این زمان
دیدن آیینه رویان جهان زنگار ماست
۵گلشن آرا را سواد نامه سربسته نیست
ورنه آن گل پیرهن در غنچه منقار ماست
۶نقش پای ما نگردد بار بردوش زمین
خار را خون در دل از شوق سبکرفتار ماست
۷شب به چشم ما نسازد روز روشن را سیاه
کلبه ما را چراغ از دیده بیدار ماست
۸گوشه گیری را به چشم خلق شیرین کرده است
خال مشکینی که در کنج دهان یار ماست
۹چون سبو در آشنایی ها گرانجان نیستیم
زود می گردد سبک، دوشی که زیر بار ماست
۱۰گرچه ما از چرب نرمی مومیایی گشتهایم
هر که را دیدیم صائب در شکست کار ماست
۱۱