آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست
دار، نخل دیگران و رایت منصور ماست
۱خون شاخ گل به جوش از بلبل پر شور ماست
پایکوبان دار از زور می منصور ماست
۲ما ز تلخی چون شراب تلخ لذت می بریم
موج دریای حلاوت نشتر زنبور ماست
۳گرچه اوج لامکان بسیار دور افتاده است
منزل نقل مکان فکرهای دور ماست
۴آتش ما را به خاکستر نهفتن مشکل است
داغ ها چشم پر آب از سینه پر نور ماست
۵از دل صد پاره ما عقل فرد باطلی است
عشق گردی از نمکدان سرپر شور ماست
۶با دل پرخون ز نعمت های الوان فارغیم
عشرت روی زمین در غنچه مستور ماست
۷با عیان صلح از بیان چون شاخ نرگس کرده ایم
کاسه دریوزه ما دیده مخمور ماست
۸کاسه لیس شهد این حنظل جبینان نیستیم
بر شکرخند سلیمان چشم تنگ مور ماست
۹کعبه از آبادی بتخانه ویران مانده است
دل به خاک ره برابر از تن معمور ماست
۱۰از گرانخوابی دل شبهاست روز عیش ما
روز روشن از سیه کاری شب دیجور ماست
۱۱داغ ما افسردگان را تازه سازد روی گرم
سردی ابنای دنیا مرهم کافور ماست
۱۲هست فریادی ز داغ آتشین ما نمک
سوده الماس زخمی از دل ناسور ماست
۱۳نامرادی عاجزان را می شود خاک مراد
آه سرد از دل کشیدن رایت منصور ماست
۱۴زین نمک کز شورش عالم به زخم ما رسید
خنده صبح قیامت مرهم کافور ماست
۱۵موسی ما صائب از سیر و سفر آسوده است
کز دل سنگین خود آماده کوه طور ماست
۱۶