در پریشان خاطری جمعیت مجنون ماست
موجه کثرت کمند وحدت مجنون ماست
۱نقش پای ناقه لیلی درین دامان دشت
برگ عیش دیده پر حسرت مجنون ماست
۲دامن صحرای محشر گرچه دارد وسعتی
کوچه راهی پیش پای وحشت مجنون ماست
۳خرقه گردون که عالم در ته دامان اوست
جامه تنگی به قد شوکت مجنون ماست
۴گر به خاک ما چراغی کس نیارد گو میار
دیده شیران چراغ تربت مجنون ماست
۵نقش پای دشت پیمایان صحرای جنون
ساغر سرشاری از کیفیت مجنون ماست
۶هر کجا وحشت فزون، آرام ما افزون تر است
گوشه چشم غزالان خلوت مجنون ماست
۷گرچه در هر کوچهای خورشید جولان کرده است
از زمین گیران، نظر با شهرت مجنون ماست
۸دست و رو شستن اگر باشد وضوی عاقلان
از دو عالم دست شستن طاعت مجنون ماست
۹نیست پروا کوه را از خنده های کبک مست
شوخی لیلی خجل از طاقت مجنون ماست
۱۰سایه ما نیست بر خاک از سبکروحی گران
کوه و صحرا زیر بار منت مجنون ماست
۱۱با کمند جذبه ما برنیاید سرکشی
دامن لیلی به دست رغبت مجنون ماست
۱۲تا ز بار عشق قد ما چو خاتم خم شده است
چون سلیمان دام و دد در خدمت مجنون ماست
۱۳وقت عاقل را اگر غوغا پریشان می کند
شور طفلان باعث جمعیت مجنون ماست
۱۴این که از حی محمل لیلی نمی آید به دشت
سنگ راهش دور باش غیرت مجنون ماست
۱۵عاقلان صائب اگر پهلو ز ما خالی کنند
نیست از بی اعتباری، عزت مجنون ماست
۱۶