من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است
دوزخ ارباب معنی صحبت بی نسبت است
۱عارفان را در لباس فقر بودن آفت است
هم لباس خلق گشتن پرده دار شهرت است
۲دست شستن نیست چندان کاری از موج سراب
دامن افشاندن به دنیا از قصور همت است
۳عالم روشن به چشمش زود می گردد سیاه
هر که چون پروانه بی درد، عاشق صحبت است
۴موشکافان از پریشانی نمی تابند روی
طره آشفتگی شیرازه جمعیت است
۵بهر نخجیری است هر دامی درین نخجیرگاه
حلقه دام چشم از بهر شکار عبرت است
۶صحبت عاشق گران بر خاطر معشوق نیست
طوق قمری سرو بستان را کمند وحدت است
۷حسن و عشق از یک گریبان سر برون آورده اند
این شرر در سنگ با پروانه گرم صحبت است
۸عشق هر کس را که خواهد می کند زیر و زبر
پشت و روی جنس دیدن بر خریدن حجت است
۹از نسیم شکوه گرد کلفت از دل می رود
شکوه چون در دل گره گردید، تخم کلفت است
۱۰می برد فیض جواهر سرمه از گرد ملال
هر که چون آیینه صائب در مقام حیرت است
۱۱