روز قسمت چون ادا فهمی به ابرو داده اند
دلربایی را به آن چشم سخنگو داده اند
۱از کسی پروا ندارد دیده گستاخ من
در دیار حسن چون آیینه ام رو داده اند
۲در تمنای لب او بوسه های آبدار
می پرستان بر لب جام و لب جو داده اند
۳بی حنای بیعت گل نیست دستی در چمن
عندلیبان را مگر بیهوشدارو داده اند؟
۴