غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را

نیست از رطل گران اندیشه ای میخواره را

۱

خاطر آشفته را شیرازه کنج عزلت است

دل ز جمعیت پریشان می شود سی پاره را

۲

خصم را کردم به همواری حصار خویشتن

می کند آیینه من موم، سنگ خاره را

۳

از تردد کرد آزادم دل بی آرزو

خواب طفلان لنگر تمکین بود گهواره را

۴

نیست چشم شوخ را مانع ز گردش بیخودی

ماندگی از سیر نبود اختر سیاره را

۵

نیست ممکن برق را در ابر پنهان داشتن

چون عنانداری کنم آن شوخ آتشپاره را؟

۶

سیر و دور سبحه در محراب افزون می شود

در عبادت جمع چون سازم دل صد پاره را؟

۷

ریزه چینان قناعت را تلاش رزق نیست

سنگ، روزی می رساند مرغ آتشخواره را

۸

می پذیرد گر به خود شیرازه اوراق خزان

می توان گردآوری کردن دل صد پاره را

۹

کاسه دریوزه گردد چون صدف شد بی گهر

ریزش دندان فزاید حرص روزی خواره را

۱۰

تا به چند این صید وحشی را عنانداری کنم؟

سر به صحرا می دهم صائب دل آواره را

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: راقافیه: ـاره۱۱ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. رارا
  2. استرا
  3. خویشتنرا
  4. آرزورا
  5. بیخودیرا
  6. داشتنرا
  7. شودرا
  8. نیسترا
  9. خزانرا
  10. گهررا
  11. کنمرا

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.