می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟
۱خون به جای آب از سرچشمه ها گردد روان
کوه بردارد اگر درد من بیچاره را
۲عالم افسرده را مشاطه ای چون عشق نیست
صحبت فرهاد آدم کرد سنگ خاره را
۳می کشد دامن به خون بی گناهان جلوه اش
نیست پروای سلیمان آن پری رخساره را
۴آسمان آسوده است از بی قراری های ما
گریه طفلان نمی سوزد دل گهواره را
۵دشمنان خویش را بی عشق دیدن مشکل است
می کنم قسمت به بی دردان، دل صد پاره را
۶می کند امروز صائب موم نی در ناخنم
من که ناخن گیر می کردم به آهی، خاره را
۷