آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر
۱این چه استغنا و ناز است ، این چه کبر و سرکشیست
حسبهلله به سوی مبتلای خود نگر
۲چون خرامی غمزه را بنشان بر آن دنبال چشم
نیم کشته نازْ خلقی، بر قفای خود نگر
۳این مَبین جانا که آسان پنجه صبرم شکست
زور بازوی غم مرد آزمای خود نگر
۴باورت گر نیست از وحشی که میسوزد ز تو
چاک در جانش فکن داغ وفای خود نگر
۵