گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
خود را ز زبان من دیوانه نگه دار
۱جا در خور او جز صدف دیدهٔ من نیست
گو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار
۲زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلا
بردار سبوی من و رندانه نگه دار
۳هر چیز که جز باده بود گو برو از دست
در دست همین شیشه و پیمانه نگه دار
۴پروانه بر آتش زند از بهرتو خود را
ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار
۵آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماست
بر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار
۶وحشی ز حرم در قدم دوست قدم نه
حاجی تو برو خشت و گل خانه نگه دار
۷