جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر
۱شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی
تو برو بهر علاج دل بیمار دگر
۲گو مکن غمزهٔ او سعی به دلداری ما
زانکه دادیم دل خویش به دلدار دگر
۳بسکه آزرده مرا خوشترم از راحت اوست
گر سد آزار ببینم ز دل آزار دگر
۴وحشی از دست جفا رست دلت واقف باش
که نیفتد سرو کارت به جفا کار دگر
۵