غزلیاتشمارهٔ ۲۴۹ وحشی بافقیشاعروحشی بافقیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریمستحق کشتنم خود قائلم زارم بکشبی گنه میکشتیم ، اکنون گنهکارم بکش۱تیغ بیرحمی بکش اول زبانم را ببرپس بیازار و پس از حرمان بسیارم بکش۲جرم میآید زمن تا عفو میآید ز تورحم را حدیست ، از حد رفت ، این بارم بکش۳وحشیم من کشتن من اینکه رویت بنگرمروی خود بنما و از شادی دیدارم بکش۴