تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو
پاک از همه آلایشی عشق من و دامان تو
۱زینسان متاز ای سنگدل ترسم بلغزد توسنات
کز خون ناحقکشتگان، گِل شد سر میدان تو
۲از جا بجنبد لشکری کز فتنه عالم پُر شود
گر غمزه را فرمان دهد، جنبیدن مژگان تو
۳تو خوش بیا جولانکنان، گو جان ما بر باد رو
ای خاک جان عالمی در عرصهی جولان تو
۴سهل است قتل عالمی، بنشین تو و نظاره کن
کز عهد میآید برون، یک دیدن پنهان تو
۵بر دل اگر خنجر خورد، بر دیده گر نشتر خلد
آگه نگردم بس که شد، چشم و دلم حیران تو
۶وحشی چه پرهیزی برو! خود را بزن بر تیغ او
آخر تو را چون میکشد این درد بی درمان تو
۷