ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
آنچه او در کار من کردست در کارش مکن
۱هندوی چشم تو شد میبین خریدارانهاش
اعتمادی لیک بر ترکان خونخوارش مکن
۲گرچه تو سلطان حسنی دارد او هم کشوری
شوکت حسنش مبر بیقدر و مقدارش مکن
۳انتقام از من کشد مپسند بر من اینستم
رخصت نظارهاش ده منع دیدارش مکن
۴جای دیگر دارد او شهباز اوج جان ماست
هم قفس با خیل مرغان گرفتارش مکن
۵این چه گستاخیست وحشی تا چه باشد حکم ناز
التماس لطف با او کردن از یارش مکن
۶