سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کردهای
تا نداند کس که چون بی اعتبارم کردهای
۱چون بسوی کس توانم دید باز از انفعال
اینچنین کز روی مردم شرمسارم کردهای
۲ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز
چون به لطف خویشتن امیدوارم کردهای
۳تو همان یاری که با من داشتی صد التفات
کاین زمان با صد غم و اندوه یارم کردهای
۴ای که میپرسی بدینسان کیستی زار و نزار
وحشیم من کاینچنین زار و نزارم کردهای
۵