غزلیاتشمارهٔ ۵۸ وحشی بافقیشاعروحشی بافقیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریبازم زبان شکر به جنبش درآمدستنیشکر امید ز باغم بر آمدست۱آن دولتی که میطلبیدیم در به درپرسیده راه خانه و خود بر در آمدست۲ای سینه زنگ بسته دلی داشتی کجاستآیینهات بیار که روشنگر آمدست۳تا بامداد کوس بشارت زدیم دوشغم را ازین شکست که بر لشکر آمدست۴از من دهید مژده به مرغ شکر پرستکاینک ز راه قافلهٔ شکر آمدست۵وحشی تو هرگز اینهمه شادی نداشتیگویا دروغهای منت باور آمدست۶