قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست
مرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست
۱هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما
حال تنها گرد، تنها گرد، میداند که چیست
۲رنج آنهایی که تخم آرزویی کشتهاند
آنکه نخل حسرتی پرورد میداند که چیست
۳آتش سردی که بگدازد درون سنگ را
هرکرا بودست آه سرد، میداندکه چیست
۴بازی عشقست کاینجا عاقلان در شش درند
عقل کی منصوبهٔ این نرد میداند که چیست
۵قطرهای از بادهٔ عشقست صد دریای زهر
هر که یک پیمانه زین می خورد، میداند که چیست
۶وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشم
علت آثار روی زرد میداند که چیست
۷