ای مقیمان این خجسته مقام
دور باد از شما غم ایام
۱بر در این بهشت روحانی
عیش و عشرت کنند رضوانی
۲زین طربخانه نشاط انگیز
رفته غم تا در عدم به گریز
۳این حرم وین ریاض گرد حرم
قصر حور است و بوستان ارم
۴صحن و سقفش به چشم صنعت بین
زیور آسمان و زیب زمین
۵کلک نقاش او گه نیرنگ
ناسخ کارنامه ارژنگ
۶حبذا طرح این بنای شگرف
پیش دریاچه چو قلزم ژرف
۷قلزم ژرف و آبش از کوثر
اندر او عکس مهر زورق زر
۸غایت عمق اندر او نایاب
گاو ماهی ندیدش از ته آب
۹آب صافش زلال چشمهٔ مهر
غرق در وی چو عکس خویش سپهر
۱۰ای خوشا جوی سنگ مرمر او
کز بلور است اصل گوهر او
۱۱سنگ شفافش آب آینه رنگ
رنگ آیینهاش گل از پس سنگ
۱۲جوی آن آب سلسبیل سرشت
نایب جوی شیر باغ بهشت
۱۳حوضی از هر طرف چو یشم در او
خیره از بس اشعه چشم در او
۱۴گشته زان حوض آینه کردار
روز بر آب خضر تیره و تار
۱۵ماهی ار آلت بیان میداشت
وصف آن حوض بر زبان میداشت
۱۶دیده با ماهیش به جلوه در آب
حوت گردون ز رشگ گشته کباب
۱۷صور صفحهٔ جدار و درش
نسخهٔ لوح بینی و صورش
۱۸نقش بیجان خانهٔ نقاش
یافته جان ز لطف آب و هواش
۱۹مطبخش قوت بخش جان همه
بهره ور گشته زان روان همه
۲۰نعمتش چون نعیم جنت عام
آتشش نابدیده پخته طعام
۲۱آتش و دودش از درون رانده
همچو نامحرمان برون مانده
۲۲این بهشت است در سرای وجود
نبود در بهشت آتش و دود
۲۳آب فوارهاش به حوض بلور
کز صفا دم زند ز لمعهٔ نور
۲۴شمع کافورییست پنداری
در یکی تشت سیم بگذاری
۲۵طرفه شمعی که تا به صبح نشور
بزم امید از او بود پر نور
۲۶یا رب این بزم باد فرخنده
شمع دولت در او فروزنده
۲۷اندرو تا ابد به وفق مراد
بانی این بنا به دولت باد
۲۸آنکه اقبال خادم در اوست
بخت و دولت غلام و چاکر اوست
۲۹آسمان طاق درگه جاهش
کهکشان آستان درگاهش
۳۰بزم پیرای عیش خانهٔ جود
مجلس آرای بزمگاه وجود
۳۱میر میران غیاث دین و دول
آفتاب سپهر و ملک و ملل
۳۲تا ابد مدت بقایش باد
وین سرای سرور جایش باد
۳۳چون نشیند به صدر جاه وجلال
باد وحشی مقیم صف نعال
۳۴