هله کیدی غلام ناقابل
فکر خود کن که کار شد مشکل
۱تا نمیری نمیشوی آزاد
این غل هجو تو مبارک باد
۲السلام ای سیاه ساز و نیاز
به اجازت که هجو کردم ساز
۳خامه کردم به فکر هجو تو تیز
ای سیاه گریز پا بگریز
۴هله کیدی غلام ناقابل
فکر خود کن که کار شد مشکل
۵قلمم باز در سیاهی شد
تو دگر چون سفید خواهی شد
۶هجوت ای دزد پربها کردم
دیگرت بر چراغ پا کردم
۷خویش را زنده میگذاری تو
رگ مردی مگر نداری تو
۸ای سکندر بسی بداندامی
خرک لولهٔ سیه کامی
۹فچه موش خستهای، آقا
گربهٔ پا شکستهای آقا
۱۰گه سگ چیست، جسم ناپاکت
پشم آن موی روی ناپاکت
۱۱ریش بز بستهای، برو آقا
بد اگر گفتهام بگو آقا
۱۲چون گه گربه است پیکر تو
ای گه گربه خاک بر سر تو
۱۳گوز کون پلید شیطانی
جعل مبرز جهودانی
۱۴پخ سقل، بد عمل، جعل سیما
زشت گو، یاوه گو، کریه لقا
۱۵کون دهن، خایه سر، ذکر قامت
بیحیا، بد لقا، نجس خلقت
۱۶کیسهبر، دزد کاسه هرجا بر
مهرهٔ خر فروش، بد گوهر
۱۷روبه حیله ساز پر تزویر
گربهٔ اسود کبوتر گیر
۱۸کیک گهناک دلق کناسان
کنِهٔ کون گاو خَراسان
۱۹هیچ دندان نمانده در دهنت
که کسی بشکند گه سخنت
۲۰آنکه پروردهای به نعمت او
میکنی صبح و شام غیبت او
۲۱وانکه آدم شدی ز اقبالش
چون سگ افتادهای به دنبالش
۲۲از تو بد بیند آنکه با تو نکوست
اینهمه جرم آن رگ هندوست
۲۳زین ترا عیب چون توان کردن؟
هست کار کلاغ گه خوردن
۲۴انتقام فلک نمیدانی
حق نان و نمک نمیدانی
۲۵تف به روی تو بیحقیقت، تف
تف بر آن طبع و آن طبیعت تف
۲۶تف بر آن طبع بیتمیزانه
تف بر آن روی و ریش هیزانه
۲۷کشتنت را که کام مرد و زن است
کار موقوف نیم گز رسن است
۲۸اینک از بافق میرسد اسباب
دو سه گز ریسمان ولی پُر تاب
۲۹روزها گرد بافق گردیدم
تحفهٔ لایقت همین دیدم
۳۰تحفهٔ من که یک دو گز رسن است
گر پسندی به جای خویشتن است
۳۱زود از این سر فراز خواهی شد
و ز سر خلق باز خواهی شد
۳۲تا نمیری نمیشوی آزاد
این غل هجو تو مبارک باد
۳۳