تفت رشک ریاض رضوان است
که در او جای میرمیران است
۱غیرت باغ جنت است آری
هر کجا فیض عام ایشان است
۲حبذا این رخ بهشت آرا
که بهار حدیقهٔ جان است
۳مرحبا این بهار جان پرور
که ازو عالمی گلستان است
۴با کف او که معدن کرم است
با دل او که بحر احسان است
۵کیسه و کاسهای که مانده تهی
کاسهٔ بحر و کیسه کان است
۶مسند عز ذات کامل او
ز آنسوی شهر بند امکان است
۷حضرتش را ز اختلاف زمان
چه کمال است یا که نقصان است
۸بحث سود و زیان و کون و فساد
بر سر چار سوی ارکان است
۹از ره بول چون رود به رحم
بدسگالش که خصم یزدان است
۱۰بر زمین زنده آمدن او را
به یکی از دو راه فرمان است
۱۱زان دو ره میرود یکی سوی دار
وان یکی راست تا به زندان است
۱۲دل خصمش کز آرزوی خطا
پر متاع خلاف رحمان است
۱۳حقهٔ سر به مهر اهرمن است
خانهٔ در به قفل شیطان است
۱۴پیش خصمش که میرود به مغاک
وز پر آبی چو بحر عمان است
۱۵آن تنور جهان به سیل ده است
که محل خروج توفان است
۱۶به چرا گله را دگر چه رجوع
به هیاهوی پاس چوپان است
۱۷زانکه از سنگ راعی عدلش
ظلم گرگ شکسته دندان است
۱۸شعله ماند چو عکس خویش در آب
هر کجا حفظ او نگهبان است
۱۹رخش مرگ آورند در میدان
قهرش آنجا که مرد میدان است
۲۰زیر نخل بلند همت او
که ثمربخش رفعت و شان است
۲۱به تمنای میوهای کافتد
آسمان پهن کرده دامان است
۲۲بحر از رشک دست او گه جود
غیرت ابر گوهر افشان است
۲۳بسکه بر سر زند شکسته سرش
پینهٔ کف علامت آن است
۲۴ور دلیلی دگر بر این باید
پنجهٔ پر ز خون مرجان است
۲۵گرد خوانیست روز جشن تو چرخ
اسدش گربهٔ سر خوان است
۲۶با تو خصمیست جامهای کان را
طوق لعنت ره گریبان است
۲۷دیدهای را که در تو کج نگرد
زخم عقرب ز نیش مژگان است
۲۸دهن خصم زادگان ترا
سر افعی به چاه پستان است
۲۹آنچه از حسرتش سکندر مرد
در یم خانهٔ تو پنهان است
۳۰هست ایما به آن ترشح و بس
اینکه در ظلمت آب حیوان است
۳۱خانهزادان بحر جود تواند
وین عیان نزد عین اعیان است
۳۲مادر در که نام او صدف است
پدرش نیز کابر نیسان است
۳۳پاسبانان بام آن منظر
کش زمین سقف آن نه ایوان است
۳۴سایه افکندهاند بر سر چرخ
چرخ اندر پناه ایشان است
۳۵کیست آن کس که گفت یک کیوان
بر سر هفت کاخ گردان است
۳۶تا ببیند که بر سپهر نهم
چند هندوی همچو کیوان است
۳۷ای به سوی در تو روی همه
با همه لطف تو فراوان است
۳۸کردهاند از برای عزت و قدر
این سفر کش در تو پایان است
۳۹چه گنه کردهاند کایشان را
سر عزت به خاک یکسان است
۴۰لطف کن هر دو را به وحشی بخش
بر تو این قسم بخشش آسان است
۴۱گر باو سد هزار از این بخشی
بخششت سد هزار چندان است
۴۲تا به زعم بلا کشان فراق
بدترین درد ، درد هجران است
۴۳دشمنت مبتلای دردی باد
کش اجل بهترین درمان است
۴۴