جستوجو در اشعار
«ردیف» واژه(های) تکرارشده در پایان مصرعهاست و «قافیه» همخوانیِ پیش از آن. نتایج حاصل از تحلیل رایانهٔ متن است و پیشنهادی شمرده میشود، نه حکم عروضی.
پالایش بر پایهٔ قالب و اثر
۳۸ شعر برای «افت»
این پایان در شعر کدام شاعران آمده است؟
- غزل شمارهٔ ۱۳۶ سعدی شیرازینتیجهٔ پیشنهادی
ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
گوی از همه خوبان بربودی به لطافت
چرا فقط «پیشنهادی»؟
- مصرع نخست مطلع در الگو نمیگنجد
- رباعی شمارهٔ ۴۴ خیام نیشابورینتیجهٔ پیشنهادی
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت
چرا فقط «پیشنهادی»؟
- شمار مصرعهای بررسیشده کم است
- رباعی ۱۱۱ خیام نیشابورینتیجهٔ پیشنهادی
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
مِی نوش، دمی خوشتر از این نتْوان یافت
چرا فقط «پیشنهادی»؟
- شمار مصرعهای بررسیشده کم است
- با حروف قافیهٔ منبع همخوان نیست
- شمارهٔ ۱۵ عطار نیشابورینتیجهٔ پیشنهادی
جان گرچه درین بادیه بسیار شتافت
مویی بندانست و بسی موی شکافت
چرا فقط «پیشنهادی»؟
- شمار مصرعهای بررسیشده کم است
- شمارهٔ ۴۳ عطار نیشابورینتیجهٔ پیشنهادی
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
میخور که دمی خوشتر ازین نتوان یافت
چرا فقط «پیشنهادی»؟
- شمار مصرعهای بررسیشده کم است
- غزل شمارهٔ ۸۱ حافظ شیرازینتیجهٔ پیشنهادی
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
- رباعی شمارهٔ ۱۳۲ جلال الدین محمد مولوینتیجهٔ پیشنهادی
آن را که غمی باشد و بتواند گفت
گر از دل خود بگفت بتواند رفت
چرا فقط «پیشنهادی»؟
- شمار مصرعهای بررسیشده کم است
- رباعی شمارهٔ ۲۱۸ جلال الدین محمد مولوینتیجهٔ پیشنهادی
ای هر بیدار با خبرهای تو خفت
ای هرکه بخفت در بر لطف تو خفت
چرا فقط «پیشنهادی»؟
- شمار مصرعهای بررسیشده کم است
- رباعی شمارهٔ ۲۲۲ جلال الدین محمد مولوینتیجهٔ پیشنهادی
با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت
با تو سخن مرگ نمیشاید گفت
چرا فقط «پیشنهادی»؟
- شمار مصرعهای بررسیشده کم است
- رباعی شمارهٔ ۳۴۶ جلال الدین محمد مولوینتیجهٔ پیشنهادی
سر سخن دوست نمیارم گفت
دریست گرانبها نمیارم سفت
چرا فقط «پیشنهادی»؟
- شمار مصرعهای بررسیشده کم است
- رباعی شمارهٔ ۳۸۵ جلال الدین محمد مولوینتیجهٔ پیشنهادی
گفتم بجهم همچو کبوتر ز کفت
گفت ار بجهی کند غمم مستخفت
چرا فقط «پیشنهادی»؟
- شمار مصرعهای بررسیشده کم است
- غزل شمارهٔ ۴۱۹ جلال الدین محمد مولوینتیجهٔ پیشنهادی
بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت
چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت
