جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۱۷۹ نتیجه برای «جز» · صفحهٔ ۱۰۴ از ۶۸۲
- بخش ۸۳ - حواله کردن پادشاه قبول و توبهٔ نمامان و حجره گشایان و سزا دادن ایشان با ایاز کی یعنی این جنایت بر عرض او رفته است جلال الدین محمد مولویتهمتی بر بنده شه را عار نیستجز مزید حلم و استظهار نیست
- بخش ۱۳ - عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز جلال الدین محمد مولویانبیا را امتحان کرده عداتتا شده ظاهر ازیشان معجزات
- بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضیالله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم جلال الدین محمد مولویآن دم نطقت که جزو جزوهاستفایده شد کُلِ کُل خالی چراست
- بخش ۴۵ - خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام جلال الدین محمد مولوینیست با ایشان سلاح و لشکریجز عصا و در عصا شور و شری
- بخش ۴۹ - درآمدن سلیمان علیهالسلام هر روز در مسجد اقصی بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتکفان و رستن عقاقیر در مسجد جلال الدین محمد مولویعقل جزوی عقل استخراج نیستجز پذیرای فن و محتاج نیست
- بخش ۱۳۱ - در بیان آنک چنانک گدا عاشق کرمست و عاشق کریم، کرمِ کریم هم عاشق گداست اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید و اگر کریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید اما صبر گدا کمال گداست و صبر کریم نقصان اوست جلال الدین محمد مولویوانک جز این دوست او خود مردهایستاو برین در نیست نقش پردهایست
- بخش ۱۱۹ - دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وامداران بی گفتن کی نشان آن باشد کی اخرج به صفاتی الی خلقی جلال الدین محمد مولویاندرو جز عشق یزدان کار نیستجز خیال وصل او دیار نیست
- بخش ۵ - اندرز کردن صوفی خادم را در تیمار داشت بهیمه و لا حول خادم جلال الدین محمد مولویدفتر صوفی سواد حرف نیستجز دل اسپیدِ همچون برف نیست
- بخش ۱۳۵ - مثل عرب اذا زنیت فازن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرة جلال الدین محمد مولویور تو گویی جزو پیوستهٔ کلستخار میخور خار مقرون گلست
- بخش ۳۱ - ولی عهد ساختن وزیر هر یک امیر را جداجدا جلال الدین محمد مولویهر امیری را چنین گفت او جدانیست نایب جز تو در دین خدا
- بخش ۱۵۹ - خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده جلال الدین محمد مولویچند چند آخر دروغ و مکر توخود نپرد جز دروغ از وکر تو
- بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حقالف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینهای پیش مرید همچو طوطی دارد و از پس آینه تلقین میکند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بیمنتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش میخوانی بیاختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل جلال الدین محمد مولویاز پس آیینه میآموزدشورنه ناموزد جز از جنس خودش
