جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱٬۳۰۲ نتیجه برای «شب» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱۰۵ از ۱۰۹
- بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشتهای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت جلال الدین محمد مولویتا بدانی که همانم در وجودگرچه از شبدیز من صبحی گشود
- بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را جلال الدین محمد مولویآن یکی عاشق به پیش یار خودمیشمرد از خدمت و از کار خود
- بخش ۱۲۱ - مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلی جلال الدین محمد مولویسه شبانروز او ز خود بیهوش گشتتا که خلق از غشی او پر جوش گشت
- بخش ۱۱۵ - مطالبه کردن موسی علیهالسلام حضرت را کی خَلَقتَ خَلقاً اَهلَکتَهُم و جواب آمدن جلال الدین محمد مولویاین صدفها نیست در یک مرتبهدر یکی درست و در دیگر شبه
- بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیهالسلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل جلال الدین محمد مولویگر قضا پوشد سیه همچون شبتهم قضا دستت بگیرد عاقبت
- غزل شمارهٔ ۳ جلال الدین محمد مولویچندان دعا کن در نَهان، چندان بنال اندر شَبانکز گنبدِ هفت آسمان در گوشِ تو آید صدا
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۴ جلال الدین محمد مولویشبی به ناگه خانه بر او فرود آمدچه گفت گفت کجا شد وصیت بسیار
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۷ جلال الدین محمد مولویشبی عشق فریبنده بیامد جانب بندهکه بسم الله که تتماجی برای تو پزیدستم
- غزل شمارهٔ ۲۲۵۵ جلال الدین محمد مولویهله امشب به خانه رو که دل مست شد گروچو شود روز خوش بیا شنو این را تمام تو
- غزل شمارهٔ ۲۵۵۵ جلال الدین محمد مولویچرا زهری دهد تلخی چرا خاری کند تیزیچرا خشمی کند تندی چرا باشد شبی تاری
- بخش ۷۹ - عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندان جلال الدین محمد مولویتا که جزوست او نداند راه بحرهر غدیری را کند ز اشباه بحر
- بیست و نهم جلال الدین محمد مولویاز بادهٔ شبهای تو و ز مستی لبهای تووز لطف غبغبهای تو آخر کجا فرزانگی؟!
