جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۱۱۴ از ۱٬۱۳۷
- بخش ۶۳ - رسیدن نامهٔ شیرین به خسرو نظامی گنجویمتاع نیکویی بر کار میدیدبها میکرد، چون بازار میدید
- بخش ۱۸ - حکایت پسر مهتر ده که چون با پدر مشاهده حشمت و شوکت پادشاه شهر کرد جامییکی بارگه دید سر بر سماکبه گردون رسیده ازو قدر خاک
- بخش ۲ - حکایت آن کرد که در انبوهی شهر کدویی بر پای خود بست تا خود را گم نکند جامیدید شهری پر فغان و پر خروشآمده ز انبوهیِ مردم بهجوش
- بخش ۹۲ - حکایت اعرابی که در معامله احسان و کرم بدره دینار و درم مهمانان به تخویف از زخم نیزه باز پس گردانید جامیدور ناگشته هنوز از دیدهمیهمانان کرم ورزیده
- بخش ۱۰۱ - حکایت راهبی که فریفته نشد به دعوی شیطان که گفت من عیسی ام از آسمان نزول کرده جامیگفت من دین وی آموخته امدیده از نور وی افروخته ام
- بخش ۱۳۶ - مهمان شدن عارف معرفت شعار مر خردمند خدمتگزار را و گفتن خردمند مر عارف را که حضرت حق سبحانه این همه طعامهای گوناگون و میوه های رنگارنگ را از برای آدمیزاد آفریده است و جواب دادن عارف که خدای تعالی آنها را از برای آدمی آفریده است اما آدمی را برای آن نیافریده است جامیدر نعم هر که روی منعم دیدبه نعم التفات نپسندید
- بخش ۵۶ - حکایت عتاب کردن حق سبحانه خلیل را علیه الصلوة والسلام و رسیدن آن پیر آتش پرست به دولت اسلام جامیچون خلیل آن خللش در دین دیدبر سر خوان خودش نپسندید
- بخش ۳۱ - اشارت به قربات اربع که مراتب ولایت است یعنی قرب نوافل و قرب فرایض و مقام جمع الجمع که مرتبه قاب قوسین است و مقام جمع احدیت که مرتبه اؤ ادنی است و خاصه پیغمبر ماست صلی الله علیه و سلم و کمل ورثه وی جامیهر که را دیده نی به حق بیناستدیده او به دید حق نه سزاست
- بخش ۲۸ - رجوع به تمامی تمثیل جامیوز روانی خود به بحر رسیدخویشتن را ورای بحر ندید
- بخش ۲۷ - حکایت آن غوری که در مناره پنهان شده بود و فریاد می کرد که مرا مجویید که من اینجا نیستم جامیاوفتادش گذر به دکانیدید پر نان و نانخورش خوانی
- بخش ۶۸ - حکایت آن کنیزک و غلام که بر کنار دجله دست از زندگانی خود شستند و به غرقه شدن در آب از خشک لبی ساحل فراق خلاصی جستند جامیگفت صوتی که دگر وقت رسیدکاید از پرده گشادیم پدید
- بخش ۶۲ - اندوهگین شدن شاه از تمادی شعف سلامان به صحبت ابسال و وی را به قوت همت از تمتع به وی بازداشتن جامیشاه یونان چون سلامان را بدیدکو به ابسال و وصالش آرمید
