جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۰۳۲ نتیجه برای «چند» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۱۱۵ از ۱۷۰
- بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه سعدی شیرازیزَنَخدان فرو بُرد چندی به جَیبْکه بخشنده روزی فرستد زِ غَیب
- بخش ۱۳ - نظر در اسباب وجود عالم سعدی شیرازیسرشتهست بارئ شفا در عسلنه چندان که زور آورد با اجل
- بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی جلال الدین محمد مولویچونک تا اقصای هندستان رسیددر بیابان طوطیی چندی بدید
- بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند جلال الدین محمد مولویهیچ نندیشد که چندین سال منمیخورم زین سبزهزار و زین چمن
- بخش ۸۲ - مثل جلال الدین محمد مولویجملگان دانند کین چرخ بلندهست صد چندان که این خاک نژند
- بخش ۵۴ - قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین جلال الدین محمد مولویآب تتماجی نریزی در تغارتا سگی چندی نباشد طعمهخوار
- بخش ۳۸ - قصهٔ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیهالسلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلیالله علیه و سلم جلال الدین محمد مولویریخت چندان اشک و کرد او بس فغانکه ازو گریان شدند آن دیگران
- بخش ۱۰ - مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام جلال الدین محمد مولویآنک گوید مال گرد آوردهامچیست یعنی چرک چندین بردهام
- بخش ۶۹ - قول رسول صلی الله علیه و سلم انی لاجد نفس الرحمن من قبل الیمن جلال الدین محمد مولویبعد چندین سال میزاید شهیمیزند بر آسمانها خرگهی
- بخش ۶۴ - زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت جلال الدین محمد مولویهر هلاک امت پیشین که بودزانک چندل را گمان بردند عود
- بخش ۷۶ - تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الیالجهاد الاکبر جلال الدین محمد مولویهم نگردد ساکن از چندین غذاتا ز حقّ آید مرورا این ندا
- بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی جلال الدین محمد مولویدر گشاد عقدهها گشتی تو پیرعقدهٔ چندی دگر بگشاده گیر
