جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۲۹۱ نتیجه برای «زر» · صفحهٔ ۱۱۹ از ۵۲۵
- بخش ۱ جامیروباه باریک میان زود از سوراخ بجست و گرگ بزرگ شکم در آنجا محکم شد. باغبان به وی رسید و چوبدستی کشید، چندانش بزد که نه مرده و نه زنده پوست دریده و پشم کنده از آن تنگنای بیرون رفت.
- بخش ۲۴ - حکایت آن ساقی که در مجلس نوشیروان گستاخی کرد و عفو کردن نوشیروان آن گستاخی را از وی جامیساقیی برگرفت ساغر زربرده تا شاه معدلت گستر
- بخش ۴۰ - حکایت شخصی که زمین خرید و در آنجا گنجی یافت، برنداشت که از آن فروشنده است و فروشنده قبول نکرد که من زمین را و هر چه در وی بوده فروخته ام جامیکلندش شد اندر کف رنجبربه صورت کلید در گنج زر
- بخش ۶۶ - تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و روی در صحرا نهادن و آتش افروختن و با ابسال به هم به آتش درآمدن و سوخته شدن ابسال و سالم ماندن سلامان جامیبود آن غش بر زر و این زر خوشزر خوش خالص بماند و سوخت غش
- بخش ۷۶ - عقد بیست و سیم در حیا که محافظت ظاهر و باطن است از مخالفت احکام الهی به سبب مراقبه نظر حق سبحانه و تعالی جامیدل تو مزرعه تخم وفاستنم آن مزرعه باران حیاست
- بخش ۱۰ جامی… هاشم، آیت نبوت در شأن شماست و عز رسالت در خاندان شما، کجا شد آن همه بزرگواری و حلم و بردباری، باز آی که از رفته پشیمانم و از گذشته پریشان.
- بخش ۶۱ - قصه تحفه مغنیه جامیکیسه از سیم و زر بپردازدخانه و خانگی براندازد
- بخش ۲۷ - در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان است جامیگر دهی صد سال زن را سیم و زرپای تا سر گیری او را در گهر
- بخش ۱۶ - حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکرد جامیکمری داشت بر میان از زرگردش آویزه خوشه های گهر
- بخش ۳۴ - حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازند جامیغریبی ز فضل و هنر بهره ورتن از جامه خالی کف از سیم و زر
- بخش ۵۰ - حکایت آن حکیم دریا دل ساحل گرد که غریقی را به کمند نصیحت از گرداب اندوه بیرون آورد جامیکیسه از زر تهی و کاسه ز لوتمانده پشت و شکم از قوت و قوت
- بخش ۳۲ - حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداخت جامیز زر بفت جامه تنش بهره مندبه مصری عمامه سر او بلند
