جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۱٬۲۱۹ از ۱٬۵۰۱
- بخش ۱۳ - سؤال پسر صاحب جمال از پدر صاحب کمال و جواب وی از آن سؤال جامیوان دگر گفت معنی بیچوندیدم از پرده صور بیرون
- بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد جامیوانچه بنمودنش به شرع رواستیکدمش ز ابلهی برهنه نخواست
- بخش ۱۰ جامی… مطلب اعلای بنی عبدالمطلب و ای مقصد اقصای آل قصی و ای آهوی نافه گشای عبدمناف و ای منبع مکارم بنی هاشم، آیت نبوت در شأن شماست و عز رسالت در خاندان شما، کجا شد آن همه بزرگواری و حلم و بردباری، باز آی که از رفته پشیمانم و از …
- بخش ۳۴ - حکایت آن زن که در دیار مصر سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند جامیغرقه گردم به موج لجه رازهرگز از خود نشان نیابم باز
- بخش ۵۵ - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریا جامیتا به پیشین قدم بیفشردنددر طلب روز را به سر بردند
- بخش ۵۱ - حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفت جامیآدمی یا نه آدمیست پریستکآدمی وار کرده نوحه گریست
- بخش ۲۷ - در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان است جامیگویدت ای جانگداز عُمرکاههیچ چیز از تو ندیدم هیچ گاه
- بخش ۱۳۲ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یوجر ابن آدم فی نفقته کلها الاشیئا وضعه فی الماء و الطین جامیمصطفی گفت هر که کرد انفاقببرد مزد خویش یوم تلاق
- بخش ۱۳ جامی… که هرگز از خود کریمتری دیدی؟ گفت: بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده سر گوسفند داشت فی الحال یک گوسفند را کشت و پخت و پیش من آورد و مرا قطعه ای از وی خوش آمد، بخوردم گفتم: والله این بسی خوش بود.
- بخش ۴۱ - حکایت آن خفته چشم بیدار دل که روح الله به سر وقت وی رسید و عذر خواب کردن وی را از وی پسندید جامیپا به یک سوی کشیدم ز میانفارغ از عالمم و عالمیان
- بخش ۳۸ - حکایت آن متورع آبی از قبول مرغابی شکار کرده به چنگل بازی طعمه از غیر وجه خورده جامیبرد صد تحفه خدمت سوی پیرهیچ ازو پیر نشد تحفه پذیر
- بخش ۱۶۴ - در بیان آنکه هر چیزی را که با معشوق در اموری مشابهت باشد به قدر مشابهت عاشق را به او میل افتد جامیریزد از ابر دیده چندان خونکه شود دامن دمن گلگون
