جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۱٬۳۶۴ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۴۱ - قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه میخواست میگفت نیست جلال الدین محمد مولویهیچ قلبی پیش او مردود نیستزانک قصدش از خریدن سود نیست
- بخش ۱۰۸ - تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام جلال الدین محمد مولویدوزخست آن خانه کان بی روزنستاصل دین ای بنده روزن کردنست
- بخش ۲۸ - فهم کردن مریدان کی ذاالنون دیوانه نشد قاصد کرده است جلال الدین محمد مولویدوستان در قصهٔ ذاالنون شدندسوی زندان و در آن رایی زدند
- بخش ۷۱ - تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا جلال الدین محمد مولویلیک از تاثیر آن پشتش دوتوگشته و نالان شده او پیش تو
- بخش ۹۴ - تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل به شیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی جلال الدین محمد مولویشکر گویم دوست را در خیر و شرزانک هست اندر قضا از بد بتر
- بخش ۷۳ - مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتاد جلال الدین محمد مولویچونک خرگوش از رهایی شاد گشتسوی نخچیران دوان شد تا به دشت
- بخش ۶۸ - نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن جلال الدین محمد مولویعقل راه ناامیدی کی رودعشق باشد کان طرف بر سر دود
- بخش ۱۲۸ - آمدن نایب قاضی میان بازار و خریداری کردن صندوق را از جوحی الی آخره جلال الدین محمد مولوینایب آمد گفت صندوقت به چندگفت نهصد بیشتر زر میدهند
- بخش ۲۵ - مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم جلال الدین محمد مولویلابه و زاری همی کردند و اواز ریاضت گشته در خلوت دوتو
- بخش ۳۸ - قصهٔ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیهالسلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلیالله علیه و سلم جلال الدین محمد مولویسوی منزلها دوید و بانگ داشتکه کی بر دردانهام غارت گماشت
- بخش ۲۱۷ - تفسیر این آیت کی ان تستفتحوا فقد جائکم الفتح ایهای طاعنان میگفتید کی از ما و محمد علیه السلام آنک حق است فتح و نصرتش ده و این بدان میگفتید تا گمان آید کی شما طالب حقاید بی غرض اکنون محمد را نصرت دادیم تا صاحب حق را ببینید جلال الدین محمد مولویوقت واگشت حدیبیه بذلدولت انا فتحنا زد دهل
- فصل سی و پنجم - صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت جلال الدین محمد مولوی… مد. و همچنین آن هنر که تو طالب و عاشق آن باشی پیش تو آن قدر دارد و در دَوری که هنری را طالب نباشد هیچ آن هنر را نیاموزند و نورزند. گویند که عشق آخرِ افتقار است و احتیاج است به چیزی. پس احتیاج اصل باشد و محتاجٌ الیه فرع. …
