جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۱۸۳ از ۶۴۷
- بخش ۱۵ جامیاسکندر یکی از کارداران را از عملی شریف عزل کرد و عملی خسیس به وی داد روزی آن مرد بر اسکندر درآمد، گفت: چگونه می بینی عمل خویش را؟
- بخش ۹۰ - مناجات در انتقال از اخلاص به جود جامیبی تو جامی تنی آمد بی روحبر تن ای روح فشان گنج فتوح
- بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد جامیآمد آن شکرگزاریش به گوشگفت کای پیر خرف گشته خموش
- بخش ۱۴ جامی… ود که چون یهودی آن سفال را به حاکم بصره داد، وی سوار بود، از اسب فرود آمد و زمین ببوسید وجه یهودی را تمام ادا کرد، و وی سوار ایستاده بود.
- بخش ۱۶ جامیخلیفه را سخن وی خوش آمد، گناه وی را عفو فرمود.
- بخش ۸ - حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز جامیدید بر وی انارها بر جایآمد از زین فرو به شکر خدای
- بخش ۱۵ جامیاعرابی گفت: پنجه شیر ژیان را از خار درشت خارپشت چه زیان؟ آن کریم را این کلمه بسیار خوش آمد، گفت: که این کلمه پیش من از آن قصیده خوشتر است! بفرمود تا وی را در برابر قصیده هزار درم دادند و در برابر آن کلمه سه هزار درم.
- بخش ۱۵ جامیابوسعید خراز - قدس الله سره - گوید که در اوایل حال ارادت محافظت سر وقت خود می کردم، روزی به بیابانی درآمدم و می رفتم، از قفای من آواز چیزی برآمد دل خود از التفات به آن و چشم خود را از نظر به آن نگاه داشتم.
- بخش ۱۴۷ - ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها جامیای بسا نفحه آمد و تو به خواببر مشامت زد و تو مست خراب
- بخش ۷۳ - عذر خواستن مادر اسکندر حکیمان را جامیز انفاستان گشت حل مشکلمبه سر حد جمعیت آمد دلم
- بخش ۲۹ - حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در وقتی که از کشاکش کمان مجاهده بر نشان مشاهده افتاده بود جامیغرقه به خون غنچه زنگارگونآمد ازان گلبن احسان برون
- بخش ۴ جامیاعرابی بر امیرالمؤمنین علی - کرم الله تعالی وجهه - درآمد و خاموش بنشست ذل فقر و فاقه بر جبین او ظاهر بود. حضرت امیر از وی پرسید که چه حاجت داری؟ شرم داشت که به زبان گوید، بر زمین نوشت که من مردی فقیرم.
