جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳٬۴۷۵ نتیجه برای «دل» · صفحهٔ ۱٬۹۳۳ از ۱٬۹۵۷
- بخش ۳۱ - وداع کردن پدر مجنون را نظامی گنجویآنکس که در این دهش مقام استآسوده دلی بر او حرام است
- بخش ۱۲ - در مقام و مرتبت این نامه نظامی گنجویعاریت کس نپذیرفتهامآنچه دلم گفت بگو گفتهام
- بخش ۱۱۸ - معراج پیغمبر نظامی گنجویچو یوسف شربتی در دلو خوَردهچو یونس وقفهای در حوت کرده
- بخش ۱۵۵ - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود چون به حجرالاسود رسید همه مردمان به یک جانب شدند تا نقبیل حجرالاسود کرد یکی از اعیان شام که همراه هشام بود پرسید که این چه کس است؟ هشام گفت نمی شناسم از ترس آنکه مبادا اهل شام به وی رغبت نمایند. فرزدق شاعر آنجا حاضر بود گفت من می شناسمش و در جواب سائل قصیده ای انشا کرد بیست بیت کما بیش در تعریف و تمدیح امام زین العابدین رضی الله عنه جامیحب ایشان دلیل صدق و وفاقبغض ایشان نشان کفر و نفاق
- بخش ۸ - گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنه جامیخلق را عدل شاه دین پرورسایه فضل حق بود بر سر
- بخش ۱۰ جامی… نمرد تو را در ذمه من حقوق بسیار است واجب است بر من که تو را بر خصم تو دلالت کنم و این راه شد آمد را بر تو کوتاه گردانم.
- بخش ۳۶ - به آب نیل درآمدن یوسف علیه السلام و غبار سفر از خود شستن و به قصد بارگاه پادشاه مصر در هودج نشستن جامیبه یوسف گفت مالک کای دلارایتو همچون خور کنار نیل کن جای
- بخش ۱۵۲ - تنبیه للغافلین و ایقاظ للنائمین جامیچون حیا شعبه ای ز ایمان استبیحیایی دلیل طغیان است
- بخش ۳۴ - رسید کاروان به سر چاه و یوسف را بیرون آوردن و یک بار دیگر عالم را به آفتاب جمال وی روشن کردند جامیچو دلوی برکشد ناگه ز چاهیشود طالع ز برج دلو ماهی
- بخش ۱۶ - استفسار کردن اهل قبیله مجنون از حال وی و اطلاع یافتن بر محبت وی با لیلی جامیدیدند دلیل و نبض جستندوز خامشیش زبان بشستند
- بخش ۷۳ - وصیت کردن پادشاه سلامان را جامیجهد کن تا هر خطا و هر خللگردد از عدلت به ضد خود بدل
- بخش ۱۰ - در تمدح سلطانی که به موجب مدح السلطان یستنزل الامان مدحت او طیب زندگانی را ضمان است و مادح او از فوت امانی در امان جامیز عدل او به وقت خواب شبگیرکند نطع از پلنگ خفته نخچیر
