جهان یکسر چه ارواح و چه اجسام
بود شخص معین عالمش نام
۱بود انسان درین شخص معین
چو عین باصره در چشم روشن
۲درین عین آن که چون انسان عین است
جهان مردمی سلطان حسین است
۳به زیر این خمیده طاق مینا
دو چشم آدمیت زوست بینا
۴خوشا چشمی که بینایی ازو یافت
به بینایی توانایی ازو یافت
۵فلک صد چشم دارد بر ره او
که چشم خود کند منزلگه او
۶ز روی اوست روشن چشم عالم
به بوی اوست گلشن خاک آدم
۷به حسن خلق و لطف خلق بی قیل
بود یوسف درین مصر فلک نیل
۸در اصلابش کرم رسمی قدیم است
کریم ابن الکریم ابن الکریم است
۹سزد گر از کمال خوبی او
کند پیر فلک یعقوبی او
۱۰ز کف بحر نوال آورده در مشت
کشیده جویباری از هر انگشت
۱۱دو صد کشت امل در هر دیاری
شده سرسبز از هر جویباری
۱۲ز دستش کابر و یم هستند ازان کم
خروشان باشد ابر و کف زنان یم
۱۳نموده لمعه ای از زرفشان تیغ
نهفته تیغ خود خورشید در میغ
۱۴چو گشته برق تیغش پرتوافکن
جهان را کرده چون خورشید روشن
۱۵دو دم یک برق را گرچه بقا نیست
بقا از تیغ او یکدم جدا نیست
۱۶بقای او فنای تیرگی هاست
نیاید روشنی با تیرگی راست
۱۷ز عدل او به وقت خواب شبگیر
کند نطع از پلنگ خفته نخچیر
۱۸ز شبگردی چو یابد گرگ مالش
نهد از دنبه میشش گرد بالش
۱۹پی جذب محبت چنگل باز
شود قلاب مرغ تیز پرواز
۲۰درخت بیشه ای پر شاخ و پیوند
اگر شاخ گوزنی را کند بند
۲۱کند شیر ژیان مشکل گشایی
به پنجه بخشد از بندش رهایی
۲۲کمینگاه بد اندیشان بی باک
بود ز اندیشه ناایمنی پاک
۲۳اگر یک تن بود چون مهر انور
ز مشرق تا به مغرب طشتی از زر
۲۴نیارد هیچ عور از درع پرهیز
که در طشت زر او بنگرد تیز
۲۵چو صبح آنجا که لطف او بخندد
چو ظلمت ظلم از آنجا رخت بندد
۲۶چو برق آنجا که قهرش بر فروزد
به یک شعله جهانی را بسوزد
۲۷خداوندا به پیران جوانبخت
که تا هست آسمان چتر و زمین تخت
۲۸به زیر پای تخت شاهیش باد
به تارک چتر ظل اللهیش باد
۲۹فلک با چتر او در چاپلوسی
زمین با تخت او در خاکبوسی
۳۰خراب آباد عالم باد معمور
به اولاد کرامش تا دم صور
۳۱به تخصیص آن که چرخ آمد مطیعش
زمان را تاج سر نام بدیعش
۳۲زمانش آن عجم از وی مشرف
به تعریف عرب بادا معرف
۳۳جهان را تا بلندی هست و پستی
مباد این نام پاک از لوح هستی
۳۴دگر شهزاده کز بخت مظفر
به طفلی شد طفیلش تخت و افسر
۳۵خرد چون دید جاه و احترامش
همی کرد آرزو نقشی ز نامش
۳۶درین میدان که بادا خالی از درد
فلک طاس تهی را پر فرح کرد
۳۷ز بزمش خور یکی زرین قدح باد
دلش چون نام دایم پر فرح باد
۳۸