ز مهجوری برآمد جان عالم
ترحم یا نبی الله ترحم
۱نه آخر رحمت للعالمینی
ز محرومان چرا فارغ نشینی
۲ز خاک ای لاله سیراب برخیز
چو نرگس خواب چند از خواب برخیز
۳برون آور سر از برد یمانی
که روی توست صبح زندگانی
۴شب اندوه ما را روز گردان
ز رویت روز ما فیروز گردان
۵به تن در پوش عنبر بوی جامه
به سر بربند کافوری عمامه
۶فرو آویز از سر گیسوان را
فکن سایه به پا سرو روان را
۷ادیم طایفی نعلین پا کن
شراک از رشته جانهای ما کن
۸جهانی دیده کرده فرش راهند
چو فرش اقبال پابوس تو خواهند
۹ز حجره پای در صحن حرم نه
به فرق خاک ره بوسان قدم نه
۱۰بده دستی ز پا افتادگان را
یکی دلداریی دلدادگان را
۱۱اگر چه غرق دریای گناهیم
فتاده خشک لب بر خاک راهیم
۱۲تو ابر رحمتی آن به که گاهی
کنی در حال لب خشکان نگاهی
۱۳خوش آن کز گرد ره سویت رسیدیم
به دیده گردی از کویت کشیدیم
۱۴به مسجد سجده شکرانه کردیم
چراغت را ز جان پروانه کردیم
۱۵به گرد روضه ات گشتیم گستاخ
دلی چون پنجره سوراخ سوراخ
۱۶زدیم از اشک ابر چشم بی خواب
حریم آستان روضه ات آب
۱۷گهی رفتیم ازان ساحت غباری
گهی چیدیم ازو خاشاک و خاری
۱۸ازان نور سواد دیده دادیم
وز این بر ریش دل مرهم نهادیم
۱۹به سوی منبرت ره بر گرفتیم
ز چهره پایه اش در زر گرفتیم
۲۰ز محرابت به سجده کام جستیم
قدمگاهت به خون دیده شستیم
۲۱به پای هر ستون قد راست کردیم
مقام راستان درخواست کردیم
۲۲ز داغ آرزویت با دل خوش
زدیم از دل به هر قندیل آتش
۲۳کنون گر تن نه خاک آن حریم است
بحمدالله که جان آنجا مقیم است
۲۴به خود درمانده ایم از نفس خود رای
ببین درمانده ای چند و ببخشای
۲۵اگر نبود چو لطفت دستیاری
ز دست ما نیاید هیچ کاری
۲۶قضا می افکند از راه ما را
خدا را از خدا درخواه ما را
۲۷که بخشد از یقین اول حیاتی
دهد آنگه به کار دین ثباتی
۲۸چو هول روز رستاخیز خیزد
به آتش آب روی ما نریزد
۲۹کند بااین همه گمراهی ما
تو را اذن شفاعتخواهی ما
۳۰چو چوگان سرفکنده آوری روی
به میدان شفاعت امتی گوی
۳۱به حسن اهتمامت کار جامی
طفیل دیگران یابد تمامی
۳۲