محمد کش قلم چون نامور ساخت
ز میمش حلقه طوق کمر ساخت
۱خط لوح عدم زان حرف حک شد
ازان سر حلقه ملک و ملک شد
۲تواند شد ز سر حالش آگه
خرد باجمله دانش حاش لله
۳درین دیر مسدس زوست روشن
مثمن روزنی از هشت گلشن
۴چو پای آراست از خلخال دالش
سر دین پروران شد پایمالش
۵چه نام است این که در دیوان هستی
بر او نگرفته نامی پیشدستی
۶زبانم چون ز وی حرفی سراید
دل و جانم زلذت پر برآید
۷چو نام اینست نام آور چه باشد
مکرم تر بود از هر چه باشد
۸مکرم شد ز عالم نسل آدم
مکرم تر ویست از هر مکرم
۹خدا بر سروران سرداریش داد
ز خیل انبیاسالاریش داد
۱۰چو آدم در ره هستی قدم زد
ز مهر روی صبح آراش دم زد
۱۱ز جودش گر نگشتی راه مفتوح
نبردی ره به جودی کشتی نوح
۱۲خلیل از وی نسیمی یافت کآتش
بر او شد همچو خرم گلستان خوش
۱۳مسیح از مقدم او مژده گویی
کلیم از مشعل او شعله جویی
۱۴به مصر جاهش از کنعان رسیده
غلامی بود یوسف زر خریده
۱۵در آن وادی که صالح ناقه کش بود
به یاد محملش با فاقه خوش بود
۱۶ز بستان وفا آزاده سروی
ز باغ اصطفی رعنا تذروی
۱۷قدش را پایه گردون خرامی
لبش را مایه یحیی العظامی
۱۸به بالا سایه بان چتر سحابش
چو زرین قبه بر چتر آفتابش
۱۹چو مه را بر سپر تیر اشارت
زد از سبابه معجز بشارت
۲۰دو نون شد میم دور حلقه ماه
چهل را ساخت شست او دو پنجاه
۲۱بلی چون داشت دستش بر قلم پشت
رقم زد خط شق بر مه به انگشت
۲۲نبودش خط ولی زد خط تخجیل
به کلک نسخ بر تورات و انجیل
۲۳خرامان سرو وی از سایه آزاد
جهان از سایه سرو وی آباد
۲۴ز سایه بود برتر پایه او
زمین و آسمان در سایه او
۲۵تنش را بود جان پاک مایه
ندید از جان کسی بر خاک سایه
۲۶فلک همچون زمین چون سایه دارش
ندید افتاد در پا سایه وارش
۲۷به سنگ از دست دشمن لعل او خست
به مشت ریگ پشت جمله بشکست
۲۸گرچه کور شد زان چشم هر خام
چو سرمه ساخت روشن چشم اسلام
۲۹دهانش بود از در حقه پر
شد از خون درج مرجان حقه در
۳۰یکی دینار بود از حلم و فرهنگ
محک آمد پی دینارش آن سنگ
۳۱چو شد معیار او آن سنگ کاری
نشد ظاهر بجز کامل عیاری
۳۲پی دیوار ایمان بود کارش
ولی شد چار دای از چار یارش
۳۳کجا در راه دین درد آزمایی
که تا یابد به هر دائی دوایی
۳۴دوای جان جامی درد او باد
دلش همواره غم پرورد او باد
۳۵