من آن مرغم که دامم دانه توست
فسون وحشتم افسانه توست
۱تویی کاسباب کارم ساز کردی
در نعمت به رویم بازی کردی
۲کرامت کردی از خدمت پسندی
به توفیق سجودم سربلندی
۳به راهت سرمه سا کردی جبینم
کشیدی سرمه چشم راه بینم
۴زبانم را به ذکر خود گشادی
دلم را ذوق یاد خویش دادی
۵به شیرینی و چربی از زبانم
نهادی لقمه خوش در دهانم
۶نه بر دندان ازو کوبی رسیده
نه از خوردن گلو رنجش کشیده
۷به شکر آن شکر گفتاریم ده
ز تلخی رسته شیرین کاریم ده
۸به بد گفتن زبان من مگردان
زبان من زیان من مگردان
۹ز کلکم گر جهد حرف خطایی
کزان پیش آیدم چون و چرایی
۱۰خط عفوم بر آن حرف خطاکش
چو کلکم زان میفکن در کشاکش
۱۱گیاهی ام وفا پرورده تو
ز آب و گل برون آورده تو
۱۲سرم هست از هوا هر سوی مایل
ولی پایم به کوی توست در گل
۱۳گلی کان پای من گیرد به کویت
ازان گل به که ندهد رنگ و بویت
۱۴چو غنچه یکدلم گردان درین باغ
چو لاله کن نشانمندم یه یک داغ
۱۵درین ره حاصلی چون یکدلی نیست
دو دل بودن به جز بی حاصلی نیست
۱۶نبیند پسته یک مغز خندان
چو بادام دو مغز آزار سندان
۱۷چو خوشه پرورد صد دانه در بر
به هر دانه رسد تیغیش بر سر
۱۸چو غنچه یکدل آمد بر وی از خار
نیابد با هزاران خنجر آزار
۱۹گناه من اگر از حد برون است
هزاران بار ازان فضلت فزون است
۲۰اگر باشد دو صد خرمن گناهم
توانی سوختن از برق آهم
۲۱وگر باشد ز عصیان صد کتابم
توانی شستن از چشم پرآبم
۲۲به هر گلرخ که کردم سرخ دیده
کنون از هر مژه خونم چکیده
۲۳خیال روی او از دیده شویم
از آن رو اشک سرخ آید به رویم
۲۴نظر گر سعی در بی آبیم کرد
سرشک آبی به روی کارم آورد
۲۵دو چشم من دو رود است از ندامت
همین بس آبرویم در قیامت
۲۶ازین سودا رسم شاید به سودی
رسان از من به پیغمبر درودی
۲۷