یوسف و زلیخا

بخش ۴ - دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات جامی

شاعر
جامی
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خداوندا ز هستی ساده بودیم

ز بیم نیستی آزاده بودیم

۱

نخست از نیست ما را هست کردی

به قید آب و گل پابست کردی

۲

ز ضعف ناتوانایی رهاندی

ز نادانی به دانایی رساندی

۳

فرستادی به ما روشن کتابی

به امر و نهی فرمودی خطابی

۴

میان نیک و بد تخلیط کردیم

گهی افراط و گه تفریط کردیم

۵

ره فرمودنی ها کم سپردیم

به نافرمودنی ها پا فشردیم

۶

تو نگذشتی ز دستور عنایت

نپوشیدی ز ما نور هدایت

۷

بر آن نور از تو گیرم پوششی نیست

چه حاصل زان چو از ما کوششی نیست

۸

ز ناکوشیدن خود در خروشیم

بده توفیق کوشش تا بکوشیم

۹

چو دانا همچو نادان گشته غرق است

ز دانش تا به نادانی چه فرق است

۱۰

ز دستان های نفس ناخوش آهنگ

مکن بر ما ره حسن عمل تنگ

۱۱

در آن تنگی که ما باشیم و آهی

ز رحمت سوی ما بگشای راهی

۱۲

ازان ره خوان سوی درگاه ما را

به ایمان بر برون همراه ما را

۱۳

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ یوسف و زلیخا (۷۵ شعر) قرار دارد.