به نام آن که نامش حرز جانهاست
ثنایش جوهر تیغ زبانهاست
۱زبان در کام کام از نام او یافت
نم از سرچشمه انعام او یافت
۲خرد را زو نموده دمبدم روی
هزاران نکته باریک چون موی
۳پی آن مو زبان را شانه کرده
ز دندان شانه را دندانه کرده
۴تعالی الله زهی قیوم دانا
توانایی ده هر ناتوانا
۵فلک را انجمن افروز از انجم
زمین را زیب انجم ده به مردم
۶مرتب ساز سقف چرخ دایر
فراز چار دیوار عناصر
۷به ناف غنچه گل را نافه پیوند
ز گل بر شاهد گلبن حلی بند
۸قصب باف عروسان بهاری
قیام آموز سرو جویباری
۹بلندی بخش هر همت بلندی
به پستی افکن هر خود پسندی
۱۰گناه آموز رندان قدح خوار
به طاعت گیر پیران ریاکار
۱۱انیس خلوت شب زنده داران
رفیق روز در محنت گزاران
۱۲ز بحر لطف او ابر بهاری
کند خار و سمن را آبیاری
۱۳ز کان جود او باد خزانی
کند فرش چمن را زرفشانی
۱۴ز شکرش پر شکر کام شگرفان
ز قهرش زهر عیش تلخ حرفان
۱۵وجودش آن فروزان آفتاب است
که ذره ذره از وی نوریاب است
۱۶گر از خورشید و مه دارد نهان روی
فتد در عرصه نابودشان گوی
۱۷به ما زان منت هستی نه آمد
که هست و هستی و هستی ده آمد
۱۸ز بام آسمان تا مرکز خاک
اگر صد پی به پای وهم و ادراک
۱۹فرود آییم یا بالا شتابیم
ز حکمش ذره ای بیرون نیابیم
۲۰مبرا ذاتش از چونی و چندی
مبراتر ز پستی و بلندی
۲۱ز بیچونیش چون و چندها هست
بلندان با علو قدر او پست
۲۲خرد در ذات او آشفته رایی
طلب در راه او بی دست و پایی
۲۳اگر بنهد به لطف خود قدم پیش
شود زو دوری ما دمبدم بیش
۲۴چو خیزد صدمت صیت جلالش
بود در بارگاه لایزالش
۲۵ملک شرمنده از نادانی خویش
فلک حیران ز سرگردانی خویش
۲۶همان بهتر که ما مشتی هوسناک
کنیم آیینه از زنگ هوس پاک
۲۷ز بود خود فراموشی گزینیم
پس زانوی خاموشی نشینیم
۲۸