یوسف و زلیخا

بخش ۱ - آغاز جامی

شاعر
جامی
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

الهی غنچه امید بگشای

گلی از روضه جاوید بنمای

۱

بخندان از لب آن غنچه باغم

وز این گل عطر پرور کن دماغم

۲

درین محنت سرای بی مواسا

به نعمت های خویشم کن شناسا

۳

ضمیرم را سپاس اندیشه گردان

زبانم را ستایش پیشه گردان

۴

ز تقویم خرد بهروزیم بخش

بر اقلیم سخن فیروزیم بخش

۵

دلی دادی ز گوهر گنج بر گنج

ز گنج دل زبان را کن گهر سنج

۶

گشادی نافه طبع مرا ناف

معطر کن ز مشکم قاف تا قاف

۷

ز شعرم خامه را شکر زبان کن

ز عطرم نامه را عنبر فشان کن

۸

سخن را خود سرانجامی نمانده ست

وز آن نامه بجز نامی نمانده ست

۹

درین خمخانه شیرین فسانه

نمی یابم صدایی زان ترانه

۱۰

حریفان باده ها خوردند و رفتند

تهی خم ها رها کردند و رفتند

۱۱

نبینم پخته ای زین بزم و خامی

که باشد بر کفش زان باده جامی

۱۲

بیا جامی رها کن شرمساری

ز صاف و درد پیش آر آنچه داری

۱۳

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ یوسف و زلیخا (۷۵ شعر) قرار دارد.