کتاب فقر را دیباچه راست
سواد نوک کلک خواجه ماست
۱کسی چون او به لوح ارجمندان
نزد نقش بدیع نقشبندان
۲چو فقر اندر قبای شاهی آمد
به تدبیر عبیداللهی آمد
۳به فقر آن را که لطفش آشنا کرد
به بر گر خرقه ای بودش قبا کرد
۴ز درویشیش هر کس را نشان است
ردای خواجگی در پاکشان است
۵جهان باشد به چشمش کشتزاری
نمی خواهد دران جز کشت کاری
۶ازان دانه کزو آدم به ناکام
ز بستان بهشت آمد بدین دام
۷هزارش مزرعه در زیر کشت است
که زاد رفتن راه بهشت است
۸درین مزرع فشاند تخم و دانه
در آن عالم نهد انبار خانه
۹زمین با همتش یک مشت خاک است
ز مشت خاکش اندر ره چه باک است
۱۰ز مشتی خاک کاندر راه بیند
به دامانش کجا گردی نشیند
۱۱اگر قیصر وگر فغفور چین است
به گرد خرمن از خوشه چین است
۱۲به هر جا افکند طرح زراعت
به رسمی گاوها دارد قناعت
۱۳اگر افتد قبول همتش مفت
شود گاو زمین و آسمان جفت
۱۴به خرمن کوبی او فضل بیچون
ز ثور آورده گاو از چرخ گردون
۱۵فلک را بین کواکب در میانه
ز خرمن هاش یک غربال دانه
۱۶به دهقانیش چون داری مسلم
بدان ماند که گویی روح اعظم
۱۷که گر حال مرکب یا بسیط است
به جمله فیض احسانش محیط است
۱۸گیاهی بهره ور شد از نوالش
ز قوت سوی فعل آمد کمالش
۱۹کمال روح اعظم زین چه باشد
بجز ذم وی این تحسین چه باشد
۲۰مقام خواجه برتر از گمان است
برون از حد تقریر زبان است
۲۱دلش بحریست ز اسرار الهی
ازو یک قطره از مه تا به ماهی
۲۲به جنبش چون درآید بحر زخار
به جنبش قطره چون آید پدیدار
۲۳چو بنشیند مراتب دیده بر هم
ببندد دیده دل از دو عالم
۲۴یکی بیند که در قید یکی نیست
وز آن در تنگنای اندکی نیست
۲۵نموده روی در بالا و پست اوست
اگر بسیار اگر کم هر چه هست اوست
۲۶کند در هستی او خویش را گم
ببندد از دویی چشم توهم
۲۷چو گردد قطره اندر بحر ناچیز
ز بحرش کی بود امکان تمییز
۲۸خوش آنانی که سر بر خاک اویند
دل و جان بسته بر فتراک اویند
۲۹همه پر مایه از سرمایه او
همه در نور حو از سایه او
۳۰مبادا سایه او از جهان دور
ز فقدش دیده ایام بی نور
۳۱سنین عمر احرار ملک کیش
به پیشش باد ز ادوار فلک بیش
۳۲خصوصا عمر فرزندان نامیش
مفصل دار اخلاق گرامیش
۳۳درین زنگارگون کاخ زراندود
بهم یحیی رسوم الفضل والجود
۳۴جهان آیینه مقصودشان باد
در آن نور قدم مشهودشان باد
۳۵